پوریا پوریا ، تا این لحظه: 17 سال و 9 ماه و 18 روز سن داره

پوریا پسر مهربون من

تولدت مبارک پسر مهربونم

به بهانه ششمین سالروز میلادت، و به شکرانه بودنت، امروز و هر روز را دست به آسمان به سپاس خدا می نشینیم. تولدت را با تمام وجود تبریک میگویم و خدا پسر مهربان و مظلوم من پسرم مراقب باش ، اینجا زمین است . اینجا زمین گاهی خشک و سخت ، وگاهی نرم و نمناک است.اما باید طوری زندگی کنی که همیشه ردپای بودنت برای جهان و جهانیان بماند . نگذار زمین و آسمان سرنوشت تو راتعیین کنند و باید این را بدانی که نه آمدنمان دست خودمان است ونه رفتنمان!!!اما آمدن ورفتن دونقطه اند، اینکه چگونه بهم وصل میشوند ، هنرآدم بودن وآدم ماندن ماست ...
8 دی 1393

افتادن اولین دندون شیری پوریا

  سلام سلام سلام دوستای خوبم اول یه معذرت خواهی به خاطر اینکه خیلی وقت نمیکنم بیام و مطلب بذارم و ممنون از همه ی دوستایی که زحمت میکشن و به وبلاگ گل پسرم پوریا سر میزنن. و اما این روزا آقا پوریا همچنان مشغول به مهد رفتن هست و صبح ساعت هفت و نیم میره و تا 12 اونجاست و حسابی مشغول میشه. کلی شعرهای جدید یاد گرفته و یه پسر بینهایت شیطون شده دقیقا برعکس بچگی خودش که خیلی آروم و بی سرو صدا بود حالا دیگه غیرقابل کنترل شده. از دیروز صبح هرچیزی که بهش میدادیم بخوره از دهنش درمیاورد و با دندونای جلوش نمیخورد و همش هم میگفت دندونم درد میکنه. تا اینکه وقع شام خوردن خاله سعیده دید که دندون جلوی ردیف...
13 مرداد 1393

گل پسر من در کاشان

سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت به همراه خانواده راهی کاشان شدیم و پوریا هم از اول صبح پرانرژی و سرحال شروع کرد به بازی کردن و سر و صدا آخه پسر من عاشق گشتن و رفتن بلیرون از خونه هست. تو ماشین تا جایی که می تونست بپر بپر و وقتی هم وایمیستادیم جایی شیطنت و شیطنت تو این گردش ما یه گشتی تو نیاسر زدیم و بعد هم  راهی آبشار معروفش شدیم ولی چون تو مسیر ترافیک سنگینی بود برگشتیم و توی یکی از باغ های همون اطراف برای ناهار مستقر شدیم و بعد از استراحت و صرف ناهار  به سمت حموم فین راه افتادیم و آقا پوریا هم با دقت هر چه تمام همه جا رو نگاه میکرد و حسابی بازی و توی باغ فین کل مسیر رو از داخل آبها راه میومد و اصلا بیرون نمیو...
3 خرداد 1393